RSP MUSIC

Radio Sedaye Payam - RSPcompany

گوستاو مالر (II)

گوستاو مالر در 10 سال فعالیت در اپرای وین شهرت و اعتبار هنری آنجا را بسیار بالا برد. در ابتدا زمانی که وارد اپرا شد، آثار لوهنگرین (Lohengrin)، مانون (Manon) و کاوالیرا (Cavalleria) اجرا می شد، با حضور وی آنان بیشتر روی اپرای کلاسیک متمرکز شدند؛ کریستوفر ویلیبالد گلوک و آمادئوس موتسارت و با همکاری نقاش آلفرد رولر (Alfred Roller) فضایی سایه روشن وار را برای اپراهای حلقه نیبلانگن، فیدلیو و تریستن و ایزولده (Tristan und Isolde) خلق کردند. در زمان مالر، وین مهمترین و بزرگترین شهر اتریش و منزلگاه هنرمندان و روشنفکران بود و نیز خانه نقاشان برجسته ای چون اگون شیله و گوستاو کلیمت...


مالر در طی سال 9 ماه آنرا به رهبری می پرداخت و باقی آن را صرف آهنگسازی می نمود.

در ژوئن 1902 با آلما اسشیندلر (Alma Schindler) ازدواج کرد، آلما موسیقیدان و آهنگساز بود اما مالر او را از کارهای خلاقانه بازداشت.

آنان صاحب دو فرزند دختر شدند؛ ماریا آنا که در سن 4 سالگی بر اثر دیفتیری درگذشت و آنا جوستین (1904-1988) که بعدها مجسمه سزا شد.

مرگ دختر اولشان غم بسیار بزرگی برای مالر بود و دچار ناراحتی قلبی شد که محدود شدن سفرها و اجراهایش را در برداشت. در اپرا، دشمنانی پیدا کرد و در اخبار و روزنامه ها ضد-یهود خوانده می شد و در سال 1907 استعفای او از اپرا بسیار شوک آور و غیر منتظره بود. موسیقی مالر مخالفان بسیاری داشت، تلفیق مالر از موسیقی سنتی و مدرن و در مجاورت قرار دادن فرهنگهای بالا و پائین در کنار هم باب میل منتقدان نبود به خصوص در دوره درگیریهای بین آلمانیها، چک، مجارها و یهودیها در اتریش. اگرچه او همواره حامیان و مشتاقان فراوانی داشت اما بیشتر آثارش در دوران زندگیش اجرا نشدند.

در سال 1908 اپرای وین را به قصد متروپولیتن نیویورک ترک کرد. اما بعد از یک سال بار دیگر به اروپا بازگشت به همراه همسرش آلما که خیانت او بر مالر آشکار شده بود... در سال 1910 مالر با زیگموند فروید دیدار کوتاه اما مفیدی داشت. با بستن قرارداد با ارکستر فیلارمونیک نیویورک، مالر و خانواده اش بار دیگر به آمریکا نقل مکان کردند. در این زمان  "ترانه های زمین" و  سمفونی نهم خود را به پایان رساند که آخرین اثر کامل او بود.

در فوریه 1911 در پی کنسرتهایی در نیویورک دچار بیماری وخیم عفونت خونی شد و آخرین کنسرت را در سوز و تب رهبری کرد. پس از آن به اروپا بازگشت و به پاریس برده شد اما بنابر خواست خودش به وین بازگردانده شد و در آنجا بر اثر عفونتهای شدید خونی و ناتوانی جسمی مرگ را در 18 مه 1911 در سن 50 سالگی را در آغوش کشید و سمفونی دهم خود را نا تمام گذاشت. آلما گفته است که آخرین کلام مالر، "موزارتل" بوده به معنای " موتسارت عزیز"!

خواست او آن بود که کنار قبر دخترش در گرینزینگ به خاک سپرده شود. بنابر آخرین آرزوهایش مراسمش در سکوت برگزار شد و روی قبرش تنها نام گوستاو مالر را حک کردند. برونو والتر (Bruno Walter) دوست خوب مالر مراسم خاکسپاری مالر را اینگونه توصیف کرد: "در 18 مه 1911 از دنیا رفت، غروب روز بعد زمانی که تابوت را به قبرستان گرنزینگ می بردیم، طوفان و باران شدید، انجام خاکسپاری را غیر ممکن کرده بود. جمعیت فوق العاده زیاد و سکوت مرگبار تابوت را دنبال می کرد. درست زمانی که تابوت را پائین آوردند تا در قبر بگذارند، خورشید ابرها را در هم شکست و بدرخشید."

نویسنده : HeSaM : ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

گوستاو مالر

گوستاو مالر (Gustav Mahler) از بهترین رهبران ارکستر و اپرا، همچنین به عنوان مهمترین آهنگساز اواخر رومانتیک-اوایل مدرنیزم شناخته شده است. اگرچه موسیقی او هیچ گاه تا پیش از مرگش از طرف کشور اطریش به طور شایسته ای مورد توجه و قبول واقع نشد. مالر سمفونی ها و اشعار فراوانی تصنیف کرد. او در خانواده یهودی آلمانی زبان در کالیشت به دنیا آمد. دومین فرزند از چهارده فرزند خانواده بود. آنان به جیلوا (جایی که مالر کودکی اش را در آنجا سپری کرد و والدینش به استعداد او در سن 6 سالگی پی بردند و او را به کلاس پیانو فرستادند) نقل مکان کردند.

در سال 1875 مالر 15 ساله در کنسرواتوری وین پذیرفته شد، جایی که تحت تعلیم جولیوس اسپتین (Julius Epstein) پیانو، از روبرت فوش (Robert Fuchs) هارمونی و آهنگسازی را از فرانز کرن (Franz Krenn) آموخت.

سه سال بعد به دانشگاه وین رفت جایی که آنتون براکنر (Anton Bruckner) در آنجا جلسه و سخنرانی برگزار می کرد.

مالر در آنجا تاریخ و فلسفه را در کنار موسیقی آموخت. در هنگام تحصیل به عنوان معلم موسیقی نیز کار می کرد و اولین اثر رسمی خود را به نام اشعار عزاداری (Das klagende Lied) ساخت.

این اثر در رقابت آهنگسازی راه یافت اما جایزه ای به دست نیاورد! در سال 1880 به عنوان رهبر کار خود را در تئاتر تابستانی در تالار باد (Bad Hall) در اتریش آغاز کرد. او در تالارهای بزرگ اپرا مقام رهبر را برعهده داشت و این نقش را با موفقیت ایفا نمود.

آغاز آن در لجیوبلیجان (Ljubljana) اسلوانی 1881 بود، اولوموک (Olomouc) چک، وین 1883 و کسل (Kassel) آلمان در سال 1883 که در آنجا شکست عشقی با خواننده سوپرانو؛ یوهانا ریشتر (Johanna Richter) داشت که انگیزه نوشتن مجموعه "اشعار از راه دور" را در او به وجود آورد. مالر پست رهبری اپرای پراگ را در سال 1885 و در لیپزیگ در سال 1886 و 87 ادامه داد.

او به دلیل بیماری آرتور نیکیش (Arthur Nikisch) رهبری اجرای "حلقه نیبلانگن" اثر واگنر را بر عهده گرفت که هم مورد توجه حضار و هم منتقدین واقع شد. یک سال بعد اپرای نیمه تمام کارل ماریا فُن ویبر را رهبری کرد که موفقیت مالی و شهرت فراوانی برایش به همراه داشت. از سال 1888 تا 91 رهبر و مدیر موسیقی اپرای رویال مجارستان در بوداپست بود، جایی که سمفونی شماره 1 او برای اولین بار در سال 1889 اجرا شد. پستهای بعدی او در اپرای هامبورگ از سال 1891 تا 1897 بود. 

بشنوید قسمتی از سمفونی شماره یک مالر را

در میان دوستان نزدیکش در هامبورگ میتوان از آهنگساز، روزنامه نگار و استاد، جوزف بوهسلاو فورستر (Josef Bohuslav Foerster) نام برد. مالر همچنین رهبری اپرای وین را بر عهده داشت.

در حالی که او در هامبورگ بود، برادش اُتو که او نیز آهنگساز بود در سن 21 سالگی خودکشی کرد! در سالهای 1893 تا 96 سمفونی شماره 1 و 2 و طرح سمفونی شماره 3 را آماده کرد و بیشتر آهنگهای مجموعه اشعار "شیپور جادوی جوانی" را در این زمان ساخت که بیشتر بر اساس اشعار فولکلور بود. 

در سال 1897 مالر در سن 37 سالگی به مدیریت اپرای وین درآمد که یکی از مهمترین پستهای کشور اتریش و پست بسیار با شکوهی که هیچ یهودی قادر به داشتن چنین مقامی بر اساس قانون اتریش-مجارستان نبود.

مالر که هیچ گاه یهودی متعصبی نبود، مذهبش را به کاتولیک تغییر داد و آن تاثیر محسوسی بر موسیقی او گذاشت، برای مثال می توان از استفاده سرود مذهبی روح خالق (Veni Creator Spiritus) در سمفونی هشتمش نام برد. در سالهای 1899 و 1919 سمفونی 2 و 4 شومان را رهبری کرد

نویسنده : HeSaM : ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

دورژاک، آهنگسازی از چک

آنتونین لئوپولد دورژاک، آهنگساز بزرگ اهل کشور چک از در دوره رومانتیک است. او کسی است که موسیقی و ملودیهای قومی موراویا (Moravia) و بوهمیا (Bohemia) را به شایستگی به خدمت گرفت. آثار او شامل؛ اپرا، سمفونی، کنسرتو، موسیقی های مجلسی و ... است. از بهترین آثار وی می توان به؛ "سمفونی دنیای نو"، "رقصهای اسلاوی"، کوارتت زهی "آمریکایی" و "کنسرتوی ویولن سل در مینور B" اشاره کرد.


دورژاک در 8 سپتامبر 1841 در نلاهوزفز (جایی که بیشتر عمر خود را در آنجا گذراند) نزدیک شهر پراگ به دنیا آمد. پدرش فرانتیسک دورژاک (1814-1894) قصاب، صاحب مهمانسرا و نوازنده حرفه ای ساز سیمی "زیتر" (zither) بود.

والدین دورژاک به استعداد فرزندشان در سنین بسیار پائین پی بردند و او در سن 6 سالگی آغاز به یادگیری موسیقی در پراگ نمود و به تدریج به نوازنده ای ورزیده در ویلن و ویولا (viola) بدل شد. در دهه 1860 در ارکستر تئاتر شهر بوهمیا که از سال 1866 توسط بدریش اسمتانا (Bedřich Smetana) رهبری می شد، ویولا می نواخت.

دورژاک برای تامین مخارج خود، بیشتر وقتش را صرف تدریس می کرد و در سال 1871 شروع به آهنگسازی نمود. در آن زمان، دورژاک عاشق یکی از هنرجویانش به نام ژوزفین چرماکوفیا (Josefína Čermáková) شد و مجموعه اشعاری را برای او به نام "درختان سرو" (Cypress Trees) سرود. او هیچ گاه جواب عشق دورژاک را نداد و با مرد دیگری ازدواج کرد. در سال 1873 دورژاک با خواهر کوچکتر جوزفین به نام آنا ازدواج کرد که صاحب نه فرزند شدند. در این دوره بود که دورژاک خود را به عنوان آهنگسازی بزرگ شناخت. 

بشنوید قسمتی از "slavonic dance" را ساخته دورژاک

دورژاک، در کلیسایی در پراگ نوازنده ارگ بود و از آنجا آهنگسازی پرثمرش را آغاز نمود. در سال 1875 و 77 دومین کوئینتت زهی خود را ساخت. منتقد؛ ادوارد هانسلیک به او گفت که موسیقیش نظر برامس (Johannes Brahms) را جلب کرده؛ کسی که بعدها دوستی عمیقی با دورژاک برقرار کرد. برامس با سیمروک (Simrock) ناشر آثار موسیقی تماس گرفت (همان کسی که اولین اثر دورژاک به نام "رقصهای اسلوانی" را در سال 1878 به چاپ رسانید که به سرعت به موفقیت دست یافت.)

قطعه "اسباتات ماتر" (Stabat Mater) که دورژاک آنرا در همان سال در واکنش به مرگ دخترش جوزفا نوشت، در سال 1880 به طور گسترده ای اجرا شد و پس از موفقیت چشمگیرش در لندن در سال 1883 دورژاک به انگلستان دعوت شد و سمفونی شماره 7 را برای لندن نوشت و در سال 1885 آن را برای اولین بار در آنجا اجرا کرد.

دورژاک در مجموع 9 بار به انگلستان سفر کرد و اغلب آهنگهای خود را آنجا رهبری می کرد. در سال 1890 تحت تاثیر چایکوفسکی (Pyotr Ilyich Tchaikovsky) قرار گرفت و به روسیه سفر کرد و ارکسترهای موسکو و پترزبورگ را رهبری کرد. در سال 1891 دورژاک مدال افتخاری را از دانشگاه کمبریج دریافت نمود و یک سال بعد قطعه "مرثیه " (Requiem) را در جشنواره موسیقی برمنگام که هر سه سال یکبار برگزار میشد، اجرا کرد.

 بشنوید قسمتی از "کارناوال" را ساخته دورژاک

از سال 1892 تا 1895 دورژاک به مدیریت کنسرواتوار ملی موسیقی در نیویورک با حقوق سالانه 15000 دلار منصوب شد. این کنسرواتوار توسط ثروتمندی بشر دوست به نام خانم ژنته توربر (Jeannette Thurber) تاسیس شد اما این ساختمان در سال 1911 خراب و به جای آن دبیرستانی تاسیس شد. دورژاک در کنسرواتوار، با هری بورلگ (Harry Burleigh)؛ یکی از اولین موسیقی دانان و آهنگسازان آفریقایی-آمریکایی، آشنا شد.

بورلگ، موسیقی سنتی و معنوی آمریکایی را به دورژاک معرفی نمود. زمستان و بهار سال 1893 زمانی که دورژاک در نیویورک به سر می برد سمفونی شماره 9 یا همان "دنیای نو" را نوشت. تابستان آن سال را به همراه خانواده اش در اجتماع چک زبانی در پنسیلوانیا اقامت کرد. در آنجا کوارتت زهی در F، کوئینتت زهی در E و سوناتهایی برای ویولن و پیانو را ساخت. در سال 1895 کنسرتو ویولنسل خود را در مینور B نوشت.

اگرچه مشکلاتش با خانم توربر بر سر حقوق پیش آمده بود با اینحال او به عضویت افتخاری "انجمن علاقمندان موسیقی" (Gesellschaft der Musikfreunde) وین در آمد، با اینحال حس غربت بر وی غلبه کرد و نیویورک را به قصد بوهمیا پیش از شروع ترم بهاره کنسرواتوار ترک نمود.

نویسنده : HeSaM : ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

سیسیلیا بارتولی، ملکه هنرمندی

سیسیلیا بارتولی (Cecilia Bartoli) متولد 4 ژوئن 1966 در روم است. او امروزه به عنوان یکی از بزرگترین سولیست های متسو سوپرانوی جهان شناخته میشود. بارتولی برای اجراهایش از آثار موزار و روسینی و همچنین به دلیل اجراهای فوق العاده اش از آثار سبک باروک و موسیقی کلاسیک، همچنین تنوع در اجرای نقشهای هم متسو و هم سوپرانو، شهرت فراوان دارد، عنوان "ملکه هنرمندی" به وی داده شده است.

http://www.thegrandconcierge.de/images/stories/ceciliabartoli.jpg

بارتولی به عنوان یک خواننده متسوسوپرانو کلوراتور (coloratura) به همراه طنینی نا متعارف شناخته شده است. وی یکی از مشهورترین و محبوب ترین خوانندگان اپرا در دوره معاصر می باشد؛ بارتولی با صدای سرزنده و شاعرانه خود بر روی سن و فضایی دلنشین از موسیقی باروک، حتی در بین عمومی که طرفدار اپرا نیستند نیز محبوبیت دارد.

والدین بارتولی؛ سیلویا بازونی (Silvana Bazzoni) و پیرو آنجلو بارتولی (Pietro Angelo Bartoli)، هر دو خوانندگان حرفه ای بودند و اولین درسهای موسیقی را به وی آموختند. اولین اجرای رسمی سیسیلیا در سن 8 سالگی در نقش پسر چوپان در اپرای "توسکا" بود. وی بعدها در کنسرواتوری دی-سانته سیسیلیا در شهر روم تحصیل کرد.

برخلاف بیشتر خوانندگان اپرا، بارتولی در اوایل سنین بیست سالگی به شهرت رسیده بود، این در سطح حرفه ای پدیده ای نا متعارف است، زیرا یک خواننده اپرا تا سن سی سالگی به این شهرت و مهارت دست نمی یابد! بارتولی اولین اجرای حرفه ای خود را در سال 1987 در تالار اپرای "آرنا دی ورنا" (Arena di Verona) اجرا کرد. یک سال بعد نقش روزینا را در اپرای "آرایشگر شهر سویل" اثر روسینی (Rossini) در خانه اپرای شهر کلن، همچنین در جشنواره اسشوتزینگ و اپرای زوریخ اجرا کرد که تحسین منتقدان را در پی داشت.

  بشنوید اجرایی از سیسیلیا بارتولی را از "آرایشگر شهر سویل"

بارتولی از طرف هربرت فُن کارایان (Herbert von Karajan) به جشنواره سالزبورگ دعوت شد، در این دوره، زمانی که دانیل بارنبویم (Daniel Barenboim) اجرای وی را در تلویزیون فرانسه مشاهده کرد و بارتولی مورد توجه وی واقع شد. با شروع همکاری بارتولی با رهبرانی همچون بارنبویم و نیکولاس هارنونکورت (Nikolaus Harnoncourt)، وی بیشتر بر روی نقشهای اپراهای موزار متمرکز شد، همچون؛ نقش زرلین (Zerlina) در اپرای دون جیوانی و نقش دورابلا در اپرای "مدرسه عشاق" (Così fan tutte) اثر موزار.

از آن زمان به بعد شهرتش در سطح بین المللی زیاد شد؛ در سال 1990 برای اولین بار در تالار اپرای باستیل در پاریس، اجرا داشت و در آنجا نقش شروبینو (Cherubino) از اپرای "عروسی فیگارو" (Le nozze di Figaro) اثر موزار را خواند و همچنین در مرکز اپرای هامبورگ نقش ایدامانتس از "اپرای ایدومنو" (Idomeneo) موزار را به خوبی اجرا کرد. وی در تالار تاتر لا-اسکالا (La Scala) در نقش ایزولیر (Isolier) در اپرای له-مته اُری (Le comte Ory) در سال 1991 حضور یافت، این اجرا شهرتش را به عنوان خواننده بین المللی پیشگام، در اجرای آثار روسینی مطرح کرد. در سال 1996 برای اولین بار در اپرا متروپولیتن نیویورک، نقش دیزپینا از اپرای "مدرسه عشاق" را خواند و یک سال بعد مجدد برای خواندن "سیندرلا" (La Cenerentola) به آنجا بازگشت.

پندارهای اشتباه فراوانی وجود دارد مبنی بر آنکه سیسیلیا بارتولی به طور مخفیانه تقلباتی انجام داده تا بتواند به خانه اپرای "مت" (Met) که از بزرگترین اپراهای دنیا است راه یابد، اما این شایعات درباره وی توسط مدیریت " خانه اپرای مت" رد شد.

در سال 2000 بارتولی نقش سوپرانوی "دونا الویرا" اثری دیگر از موزار، را در خانه اپرای برلین اجرا کرد. در سال 2001 در منطقه باغ کوونت (Covent Garden) لندن، حضور یافت و نقشهای ائوریدیسه (Euridice) و ژینیو (Genio) را در اپرای "روح فیلسوف" اجرا کرد. به علاوه بر اجرای آثار موزار و روسینی، سیسیلیا بارتولی زمان زیادی را صرف اجرا و ضبط آثار سبک باروک و موسیقی کلاسیک اولیه کرد، آثار آهنگسازانی همچون؛ گلوک (Gluck)، ویوالدی (Vivaldi)، هایدن (Haydn) و سالیری (Salieri).

در اوایل سال 2005 وی نقش کلوپاترا را در اپرای سزار جولیو اثر هندل اجرا کرد، این نقش که برای صدای سوپرانو نوشته شده بود، اما در اصل برای صدای متسو-سوپرانو مناسب بود. همانطور که صدای بارتولی آن نقش را پخته تر کرد، بزرگی و غنی بودن آن شخصیت به دست آمد.

  بشنوید اجرایی درخشان از سیسیلیا بارتولی را

در سال 1995 مدال "شوالیه هنرها" را از دولت فرانسه دریافت نمود. در سال 2007-08 بارتولی زمان خود را وقف مطالعه، تمرین و ضبط آثار موسیقی اوایل قرن نوزدهم کرد یعنی سبک رومانتیسیزم ایتالیایی و به خصوص آثار خواننده افسانه ای "ماریا مالیبارن" (Maria Malibran) که دویستمین سالگرد تولد وی در مارچ 2008 جشن گرفته شد. آلبوم "ماریا" اثر بارتولی در سپتامبر 2007 عرضه شد و در جدول رقابتهای آلبومهای موسیقی کلاسیک ایالات متحده آمریکا در مقام اول جای گرفت و مجسمه طلایی از کشورهای بلژیک و هلند دریافت نمود. در مه 2008 نقش ملیبران (Malibran) را اپرایی اثر فورمنتال هالوی (Fromental Halévy) متعلق به سال 1828 در زوریخ اجرا کرد. بارتولی اغلب با گروه جیاردینو آرمونیکو (Giardino Armonico) همکاری داشته است. در سال 2010 بارتولی جایزه موسیقی لئونی سونینگ (Léonie Sonning) را دریافت خواهد کرد.

en.wikipedia.org

نویسنده : HeSaM : ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم

گفتگو با مدرس ویلنسل، ایرنه شارپ

وازنده ویلنسل ایرنه شارپ (Irene Sharp) به عنوان مدرسی بین المللی برگزیده شده است. او برای انجمن استادان سازهای زهی آمریکا (ASTA)، انجمن استادان سازهای زهی اروپا و استرالیا و انجمن سوزوکی آمریکا مستر کلاس برگزار می کند. اگرچه خانم شارپ در شمال کالیفرنیا زندگی می کند، ولی در شهرهای دیگری از جمله نیویورک، لندن، سالزبورگ، هامبورگ، سیدنی، توکیو و تایپه به هنرجویان درس می دهد. وی در حال حاضر در دانشکده موسیقی مانز تدریس می کند.


ایرنه شارپ همچنین در دانشکده سازهای زهی مدوموئنت (Meadowmount)، جشنواره موسیقی تابستانی مانیه و آکادمی سازهای زهی هند، تدریس کرده است. خانم شارپ مدیر هنری جشنواره موسیقی تابستانی کالیفرنیا است، جشنواره ای برای نوازندگان جوان سازهای زهی، پیانیست ها و آهنگسازان سنین 12 تا 23 سال است که هر ساله در ساحل ببل در کالیفرنیا برگزار می شود.

او به عنوان سخنگو در جلسه انجمن ملی مدرسان موسیقی و کنفرانس ملی تحصیل موسیقی حضور داشته و به بسیاری از کارگاههای (workshops) بین المللی موسیقی دعوت شده است. در سال 1992 خانم شارپ از انجمن استادان سازهای زهی آمریکا جایزه ای به عنوان تقدیر از نحوه تدریسش، دریافت کرد.

وی با مارگارت روول (Margaret Rowell) همکاری داشته و در مستر کلاسهایپابلو کاسالز (Pablo Casal) در برکلی، کالیفرنیا، شرکت داشته است. در اواسط ژوئن 1998 خانم شارپ، سمینار ویلن سل "ایرنه شارپ" را در کالج موسیقی مانز برگزار کرد. گفتگویی را با او می خوانید:

آیا معتقدید مهم است؛ یک مدرس خوب ویلنسل ابتدا یک نوازنده خوب باشد؟
بستگی دارد شما "خوب" را چگونه توصیف کنید! بیشتر اساتید اثرگذار، کسانی هستند که بسیار در عرصه نواختن فعال هستند، زیرا نواختن بهترین روش یادگیری است. تکنیک چیزی نیست که کسی بتواند یکباره یاد بگیرد و کنارش بگذارد. زمانی که سالها تمرینش می کنید رشد خواهد کرد. من معتقدم بسیار مهم و لازم است که یک مدرس به تمرین و اجرا کردن ادامه دهد.

آیا نیاز است برای یک معلم فوق العاده خوب و موفق شدن، هنرمند حرفه ای نیز باشد؟
نه، اما یک مدرس باید اصول موسیقی و تکنیک هایی را که حرفه ای شدن را با خود دارد، بداند. شما به این مقطع از درک نخواهید رسید مگر آنکه هم خود نوازنده فعالی باشید و هم در تمام سطوح هنرجویان تدریس کرده باشید.

آیا فکر می کنید هنرجو بودن استعداد فراگیری موسیقی خاصی نیاز دارد؟
نه. اگر هنرجویی قادر است صحبت کند و علاقه دارد به سازی مثلا، ویلنسل، این تمام چیزی است که او احتیاج دارد. توانایی صحبت کردن ثابت می کند که هنرجو قادر است از گوش خود استفاده کند!

آیا فکر می کنید شخصی وجود داشته باشد که هیچ گونه حسی از ریتم در خود نداشته باشد؟
نه. ریتم هسته وجودی ما است. همه ما ضربان قلب داریم که می توانیم تند شدن آن را هنگام نیاز به اکسیژن بیشتر و کند شدن آن را حس کنیم. همه ما به طور ریتمیک زندگی می کنیم. فکر می کنم همین ریتم عامل اساسی در کمک به هنرجویان برای یادگیری است تا استعداد آنان! هر کسی ریتمی در وجود خود دارد چه بداند چه نداند. پروش این حس از ابتدای آموزش همراه با یک ساز به پیشرفت این مهارت و درک و استفاده از این حس کمک می کند.

تصور کنید کسی که از لحاظ ریتمی دچار مشکل است پیش شما می آید. چگونه به این افراد کمک می کنید؟ آیا این تمرینی که اشاره کردید برای اینگونه افراد است؟
روشهای بسیار زیادی است که بتوان درباره شان صحبت کرد. من اغلب به جنبه ریاضی گونه ریتم می پردازم، این باعث می شود که بافت عقلانی نتها را درک کنند و من هنرجویان را تشویق می کنم که به قطعات موسیقی در زمینه ساز خود زیاد گوش دهند زیرا حس موسیقی را دریافت می کنند. همچنین هنرجویان را در هنگام نواختنشان با پیانو همراهی می کنم، این باعث می شود آنها به ضربه ها آگاه شوند و بتوانند ریتمشان را کنترل کنند. موسیقی خود بهترین استاد است. بهترین تمرین آن نیست که به شما ریتمهای مختلف درس داده شود زیرا این چیزی است که یک قطعه واقعی موسیقی آن را انجام می دهد. فکر می کنم مسئله، باز و حساس کردن گوش هنرجویان است و مطمئن شدن این مطلب که هنرجو نتها و جاهای خاص هر کدام را روی ساز بشناسد. دریافت حس ریتم، مهارتی است که قطعا می تواند یاد داده شود.

نویسنده : HeSaM : ٧:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم

بی احترامی به موسیقی

یا احتراممان را به موسیقی از دست داده ایم؟
آنچه در زیر می خوانید ترجمه ایست توسط محبوبه خلوتی، از مقاله ای نوشته لوسی جونز که چند روز پیش در سایت روزنامه تلگراف به چاپ رسید.

قرار نیست در اینجا به مسائلی مانند سایمون کاول (Simon Cowell)، بارون سانسورچی ها، موسیقی پاپ، فرهنگ استعماری برنامه های استعداد یابی یا به کمیت موسیقی در برنامه های جشنواره 2012 لندن بپردازیم. موضوع بسیار ساده تر از اینهاست. آنچه باعث نگرانی من شده است عادت های شنیداری ماست.

به میزان آهنگ هایی که امروزه در اختیار ماست دقت کنید. به تمام آهنگ هایی که همیشه دوست داشته ایم بشنویم دسترسی داریم.

کافیست 150 پوند در سال به سایت Spotify پرداخت کنید تا بتوانید 16 میلیون آهنگ را دانلود کنید. یا حتی می توانید به یوتیوب یا سایت هایی از این قبیل مراجعه کنید و آنچه می خواهید را بیابید.

بدین ترتیب به دریای بی کرانی از موسیقی دست می یابید که با استفاده از تکنولوژی MP3 و پهنای باند بالاتر اینترنت در اختیار شما قرار گرفته است. امتیاز اصلی این پدیده آشکار است: می توانیم به آهنگ های بیشتری نسبت به گذشته گوش دهیم و در آنها به کند و کاو بپردازیم.

به علاوه، سهولت به اشتراک گذاشتن موسیقی باعث ایجاد گروه هایی در شبکه های اجتماعی شده است که به طرفداران مسن تر موسیقی این امکان را می دهد که آهنگ های دوره جوانیشان را پیدا کنند. در این سایت ها هیچ گونه برتری درباره ژانرهای موسیقی وجود ندارد و همگی آنها موجود هستند.

در واقع با دموکراسی گرایی در این زمینه کار هنرمندان شروع می شود. بدین معنی که باید تمام تلاششان را بکنند تا اثری عالی و در خور توجه ارائه کنند.

اما متأسفانه زمان ما کوتاه شده و فرصت کمتری داریم. نمی توانیم به کل آهنگ های جدول موسیقی گوش دهیم. حتی نمی توانیم آنگونه که به 10 آهنگ گوش می دهیم به 100 آهنگی که در دسترسمان است توجه کنیم. موسیقی گوش دادنمان اغلب سریع تر، سطحی تر و با کیفیتی پایین تر و از طریق بلندگوهای کوچک کامپیوتر و پخش آنلاین صورت می پذیرد.

خطر کم توجهی و بی اهمیتی به آنچه گوش می دهیم ما را تهدید می کند. به قول سایمون رینولدز (Simon Reynolds) «هر قدمی که در آسانتر کردن دسترسی مصرف کنندگان انجام می دهیم به قیمت کاهش دادن قدرت هنر در جلب توجه مخاطب و تسلیم نمودن او در برابر امری زیبایی شناختی تمام می شود». در سالی که گذشت خستگی مفرطی بر من چیره شد.

آلبوم ها دیگر آن اهمیتی که قبلا برایم داشتند را از دست داده بودند.

نویسنده : HeSaM : ٥:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم

از زندگی ایگور استراوینسکی

ایگور استراویسنکی (1882-1971) نگین افتخار موسیقی مدرن، در طول زندگی خود هرگز سعی نکرد تا با رقبای خود به مبارزه بپردازد، چرا که هر یک از آنها یک به یک از صحنه میدان کنار کشیدند. حتی شوئنبرگ که بیشتر ریاضی دان بود تا موسیقیدان فقط مدت کوتاهی برای او بعنوان یک رقیب خطرناک عرضه اندام کرد. 

آواز روسی برای ویلن و پیانو از ایگور استراوینسکی

او همانند بسیاری از موسیقی دانان بزرگ روسی تحصیلات ابتدایی خود را در حرفه ای غیر از موسیقی آغاز کرد. او به اصرار خانواده به تحصیل حقوق در دانشگاه سنت پیترز بورگ پرداخت و پس از آن قبل از شروع به کار حرفه ای در موسیقی ازدواج کرد.

پدرش و مادرش خواننده نسبتا" معروف اپرا بودند و هرچقدر در دوران کودکی سعی کردند به او موسیقی بیاموزند او موضوع را شوخی و تفریح می انگاشت و عملا" مشخص بود که او در موسیقی پیش رس نمی باشد. مقدمات تئوری موسیقی را نزد خود آموخت و برای پیانو معلم داشت. بسیاری معتقد هستند که اگر او در دانشگاه با پسر ریمسکی کورساکف آشنا نمی شد ورود جدی او به عرصه موسیقی سالها به تاخیر می افتاد.

اغلب ملودی هایی را که به ذهنش می رسید در دم ثبت می کرد بگونه ای که پس از چندی تعداد زیادی از این کارهای ثبت شده در اختیار داشت. روزی دوستش برای او امکان ارائه کارهایش به ریمسکی کروساکف را فراهم آورد و متاسفانه نظر ریمسکی به کار های او این گونه بود : "بهتر است به تحصیل حقوق ادامه دهی". اما به او پیشنهاد داد اگر مایل است می تواند برای فراگیری هارمونی و کنترپوان نزد وی آید.

حدود پنج سال از این موضوع گذشت، ایگور شبانه روز حرفهای استاد را در تمرینات خود به کار می بست، بارها و بارها کارهای خود را به کورساکف نشان داد و او هیچ یک را نمی پذیرفت تا اینکه روزی یکی از کارهای مفصل او را لایق اجرا دانست که عبارت بود از یک سنفونی و یک سری آواز.

او اغلب کارهای خود را با پست برای کورساکف می فرستادتا اینکه روزی یکی از کارهایش بدون آنکه به دست گیرنده برسد برگشت خودر و متوجه شد که استادش از دنیا رفته است. به همین علت یک آواز بنام "آواز عزا" تصنیف کرد که نسخه اصل آن در انقلاب کبیر روسیه مفقود گردید.

گفتگوی هارمونیک
نویسنده : HeSaM : ٧:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥
Comments نظرات () لینک دائم

مهاجری: روی یک تئوری ریتمیک کار می کنم

تا چه اندازه گامهای میکروتونال را قابل درک برای ملت های مختلف می دانید؟
به گمانم جواب این سوال پیچیده است و در ارتباط با سه موضوع باید مطرح شود. موضوع اول فرهنگ موسیقایی است که فرد در آن بزرگ شده است. موضوع بعد درک سیستم شنوایی از میزان تغییر در اندازه فواصل موسیقی است. موضوع سوم هم آموزش است. این موارد در حال بررسی توسط محققین بسیاری است که نتایجی را هم در بر داشته. به عنوان مثال در تحقیقی با عنوان:
Identification of microtonal melodies:Effects of scale-step size , serial order and training مشخص شده که درک ملودی میکروتنال تابع حد تفکیک گوش، نحوه آرایش فواصل میکروتونال و آموزش آنان درباره موسیقی و فواصل میکروتونال است.


شاهین مهاجری
با این حال، پذیرش موسیقی میکروتونال در فرهنگ کلاسیک غربی و فرهنگ شرقی با هم متفاوت است. غرب کلاسیک به تدریج و با توجه به فرایند تعدیل فواصل موسیقی و دور شدن از کاربرد فواصل طبیعی و سیستم های "Meantone" و فیثاغورثی از این مفهوم فاصله گرفت. ولی با این حال، حضور موسیقی محلی مثلا در اروپای شرقی یا موسیقی نی انبان در اسکاتلند حضور موسیقی میکروتونال را در اروپا زنده نگه می دارد.

با اینکه در دوران معاصر هنوز هم مخالفان، فواصل میکروتنال را "فواصل ابتدایی" و متعلق به "سطوح پائین فرهنگی" می دانند، حداقل حضور "ربع پرده" در ادبیات موسیقی غربی خودنمایی می کند و تعدادی از سازهای مرسوم موسیقی ارکسترال با قابلیتهای میکروتونال، در حال ساختند. از طرفی فرهنگ موسیقی آفریقایی، هندوستان، خاور میانه و آسیای جنوب شرقی مملو از فواصل میکروتونال در ساختار مد های موسیقایی خود است و برای غربیان کاملا شناخته شده هستند.

سابقه تاریخی اندازه گیری این فواصل در موسیقی خاور میانه هم در آثار دانشمندانی چون ابن سینا و فارابی مشهود است. موسیقی آسیای جنوب شرقی در ساختار موسیقی گاملان خود، فواصلی متناسب با جنس صدای سازهای خود به کار می گیرد.

صرف نظر از فواصل میکروتونال با سابقه تاریخی، در فرهنگهای موسیقی، گامهای متفاوتی توسط آهنگسازان طراحی می شوند که کاملا جدیدند و شنیدن آنها برای اولین بار ممکن است یک علامت تعجب بزرگ در ذهن شنونده مثلا ایرانی که گوشش صرفا با موسیقی نیم پرده ای یا فواصل موسیقی سنتی خود آشناست ایجاد کند. البته آموزش در این زمینه می تواند این علامت تعجب یا حتی انکار را کوچک تر کند.

آیا بر اساس موسیقی 24 پرده مساوی هم موسیقی نوشته اید؟
بله. البته ببینید من بر اساس سیستم فواصل 96 قسمتی مساوی کار می کنم. دقت این سیستم در اندازه گیری فواصل 4 برابر است و کوچکترین درجه آن 12. 5 سنت است.

از طرفی سیستم 24 ربع پرده مساوی هم در دل این سیستم قرار دارد. دیدگاه من به سیستم 24 قسمتی دیدگاهی میکروتونال و خاص خودم و البته متفاوت با دیدگاه انکاری موسیقی ردیف ایرانی است. دلیل انکار هم این است که ماهیت سیستم فواصل موسیقی دستگاهی از نوع سیستم تعدیل نشده و نامساوی است.

حتی به دلیل ماهیت ساخت ساز و پرده بندی و جنس سیمها و... از یک فاصله خاص، اندازه های متفاوت مشاهده می شود البته این اصلا یک عیب نیست. در عین حال حدود فواصل موسیقی دستگاهی ایرانی را می توان در سیستمهای مختلف فواصل تعریف نمود. به همین خاطر من سیستم 96 قسمتی مساوی را پیشنهاد می کنم که تمام اندازه های خاص موسیقی دستگاهی را، چه با مبنای فیثاغورثی و چه طبیعی، با تقریب خوبی نشان می دهد.

برخورد آهنگسازان غیر میکروتونالیست با موسیقی دستگاهی ایران با فواصل خاصش چطور بوده است؟
همچنانکه در قبل گفتم، موسیقی خاور میانه موسیقی شناخته شده ای است. با این حال باید تاکید کرد که تایید یا عدم تایید غرب به هیچ عنوان تاثیری در کاهش یا افزایش عظمت موسیقایی خاورمیانه ندارد. موسیقی ایرانی هم از این قاعده مستثنی نیست. روح موسیقی ایرانی که مطمئنا بخشی از آن ناشی از فواصلش است بر هر شنونده آگاهی تاثیر گذار است. در همین گروه تیونینگ (Tuning) همواره صحبت از موسیقی ایرانی و دستگاهها و اندازه گیری فواصلش است.

در مورد موفقیت اخیرتان و اعتبار این جایزه بگویید؟
موسسه غیر انتفاعی "UnTwelve" در سال 2008 با هدف اشاعه موسیقی میکروتونال تاسیس شد. این موسسه در سال 2009 اقدام به راه اندازی مسابقات سالیانه میکروتونال نمود که در سال 2011 سومین دوره آن برگزار شد.

این مسابقه به تدریج مقبولیت خود را پیدا نموده است، به گونه ای که به گفته "Aaron Krister Johnson" مدیر موسسه، در مسابقه سوم، سطح کیفی و تعداد و ملیت شرکت کنندگان بسیار ارتقاء یافته است.

من با ارائه قطعه ای 3 بخشی برای سنتور به نام "Three Micromusics for an Ant" که با استفاده از سمپل سنتور "Eastwest-RA" ساخته شده بود، در این مسابقه شرکت کردم. البته متاسفانه به دلیل کمبود وقت من قطعه نوشته شده و نهایی را مستقیما به فرمت FLAC اکسپورت کرده و بدون هیچ پالایش استودیویی برای آنها فرستادم. در مجموع و با توجه به داوری مسابقه نفر سوم شدم.

پیش از این آیا در مسابقه ای آثار شما برگزیده شده بود؟
بله. من در دوره دوم این مسابقه جزء 10 فینالیست و حائز رتبه 6 شدم. این قطعه ارکسترال "نبرد اهورامزدا و اهریمن" (The battle of Ahuramazda and Ahriman) نام داشت که پس از نوشته شدن و با استفاده از سمپل ارسال شد (باز هم متاسفانه بدون هیچ پالایش استودیویی). همچنین در مسابقه ای که موسسه تحقیقاتی AEH در فرانسه با همکاری کمپانی MOTU واقع در ایالت ماساچوست آمریکا برگزار کرد، از بین 12 نفر از انتخاب شدگان نهایی از بین کشورهای انگلیس، آمریکا، ‌اسلونی، ‌فرانسه، ‌ایران و ترکیه نفر اول شدم.

در اردیبهشت امسال نیز فستیوال موسیقی Microfest 2011 متعلق به "AFMM" یا "American festival of microtonal music" اثری میکروتونال از من به نام «بارانا» برای شش ساز بادی فرنچ هورن، کلارینت، ابوا، فلوت، فاگوت و کرآنگله را اجرا نمود.

در کنار آهنگسازی هنوز به نوازندگی هم می پردازید؟
اگر منظورتان نوازندگی تنبک به صورت حرفه ای است، به دلیل مشغله کاری غیر موسیقایی، تقریبا امکانش وجود ندارد. در عین حال در فوریه 2008 به همرام دوستانم پدرام خاورزمینی، مسعود نادری، محمد جابری و علیرضا نوری در قالب گروه "Irandrumz" در سومین فستیوال بین المللی سازهای کوبه ای کاتالونیا اسپانیا شرکت کردم.

فارغ از نوازندگی برای تنبک ایده هایی دیگری دارم. طراحی یک VST برای تنبک که انجام شده، نوشتن قطعات در کوکهای مختلف برای تنبک با دیدگاه آهنگسازی و... از این جمله است.

در زمینه نویسندگی چه فعالیت هایی داشته اید؟
اکثر نوشته ها و تحقیقیات من مربوط به ریتم، میکروتونالیته و تنبک است که در سایت شخصی و در مجله الکترونیک گفتگوی هارمونیک منتشر می شود. در زمینه میکروتونالیته مدلهای مختلفی را طراحی کرده ام که از طرف بنیاد Huygens-Fokker مورد استناد قرار گرفته اند.

هم اکنون در حال تحقیق بر روی کاربرد اصول آهنگسازی برای موسیقی تنبک، شیوه طبقه بندی تکنیکهای تنبک و ارائه راهکاری برای نت نویسی تنبک و ارائه سیستم علائم نگاری یکدست بر این اساس هستم. همچنین تحقیقم بر روی سیستم 96 قسمتی مساوی و علائم نگاری آن و نامگذاری فاصله ها همچنان ادامه دارد.

از سویی دیگر، بر روی یک تئوری ریتمیک نیز کار می کنم که ایده اش از میکروتونالیته گرفته شده و سیستم فواصل زمانی را معرفی می کند. خوشبختانه تعدادی از نوشته های من مورد استناد دیگران قرار گرفته اند، از جمله نوشته ام در مورد میکروتونالیته که در کتاب "درآمدی بر صوت شناسی در موسیقی" تالیف زنده یاد استاد امین شهمیری مدرس علوم مربوط به موسیقی شناسی و مؤلف و فارغ التحصیل علوم فیزیک از دانشگاه تهران و مدرس صداشناسی موسیقی مورد استناد قرار گرفته است.

یا در فصل سوم جلد اول کتاب "دستگاه‌ها و آوازها" تالیف سلمان سالک که در آن بخشهایی از مقالات من در مورد سیستم فیثاغورثی و اعتدال مساوی مورد استناد قرار گرفته اند. در تیر ماه امسال نیز مقاله "فواصل زمانی" من در جشنواره سایت های موسیقی مورد تقدیر قرار گرفت.

آیا کتابی در دست انتشار دارید؟
خیر. فعلا در حال انتشار نوشته هایم در در مجله الکترونیک گفتگوی هارمونیک هستم.

هنرآنلاین

نویسنده : HeSaM : ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥
Comments نظرات () لینک دائم

بوشو ای شو ...

تیتراژ سریال " کوچک جنگلی" تنظیمی بود از یکی از لالایی های گیلانی که توسط سید محمد میرزمانی به شکل زیبایی با ارکستر و با آواز نمناک ناصر مسعوی همراه شده بود. استفاده بجا از فلوت، ارکستر زهی، تیمپانی و کر که در تنظیم این قطعه بکار رفته بود، نشان ازجو قوی و بیان محکم میرزمانی می داد.

موسیقی کوچک جنگلی بجز ملودی تیتراژ پایانی تماما" ساخته میرزمانی بود که فضایی مرطوب و مه آلود را با ارکسترزهی ایجاد کرده بود و آهنگساز هوشمندانه در قسمتهایی فضای موسیقی را (با اینکه با ارکستر غربی اجرا می شد) کاملا" همصدا با تاریخ ماجرا هدایت می کرد. این موسیقی بخوبی روایتگر مبارزی تنها است که به دشمنش رحم کرده به او شلیک نمی کند که البته توسط دوستش کشته می شود! موسیقی کوچک جنگلی یک آهنگ حماسی همراه با مویه است برای آزاد مرد گیلان ...

در قسمتهایی از موسیقی این سریال از سازهای ایرانی هم بهره گیری شده بود که مخصوصا" در تم "دکتر حشمت" نمودی ویژه داشت. این اثر بصورت کاست سالها پیش منتشر شد ولی متاسفانه تجدید چاپ نشد. این لالایی در تیتراژ سریال با همراهی نی و با آواز تورج زاهدی هم اجرا شد، ولی از لحاظ تکنیکی و حسی با اجرای ناصر مسعودی فاصله داشت.

" اجرای ناصرمسعودی "

لالایی دیگری که به آن می پردازیم یک لالایی محلی نیست! ولی بقدری آواز زیبا معصومی دارد که شنوندگان گیلانی هم احساس می کنند ترانه ای قدیمی و محلی می شنود! این اثر بدیع ساخته هنرمند بزرگ موسیقی ایران مرتضی حنانه است.

حنانه آثار زیادی در این حال و هوا و در این دستگاه (شور و دشتی تامپره که حنانه استاد مسلم آن بود) تصنیف کرده. "الا تی تی" شعری لالایی گونه دارد که از زبان مادریست به فرزند، مثل تمام لالایی ها! ولی به قدری عمیق و تفکر برانگیز که گویی حنانه با آن موسیقی معصوم "نقش جاودانگی خود را کشیده..."( هنگام شنیدن کادانس پایانی "بوی جوی مولیان" از خالقی هم همین جو احساس می شود!)

قسمت اول" الاتی تی "

در این اثر استفاده مطبوع حنانه از آکوردهای نامطبوع (با دید کلاسیک غربی!) که خود استفاده از این آکوردها را برای موسیقی چندصدایی ایرانی مناسب می دید به طرز مشخصی خودنمایی می کند، همچنین همراهی پیانو با ارکستر (که یکی از نشانه های سبک حنانه است و همواره در آثار حنانه نقشی کلیدی دارد) به زیبایی قطعه افزوده...

مدلاسیون بی نظیر حنانه در این قطعه استادی حنانه را روی گامهای ایرانی بار دیگر اثبات می کند و درک او را از موسیقی روایی به نمایش می گذارد. "الاتی تی" در CD به نام "آثار مرتضی حنانه" توسط انشارات ماهور منتشر شده است. (نوشتن این مقاله ماجرایی هم داشت که در پایان این نوشته شرح آن آمده...)

"از سالها پیش، قطعه ای را به خاطر داشتم که تیتراژ سریال کوچک جنگلی بود. این قطعه یک تصنیف بود که به شکل لالایی، از قدیم توسط مادران گیلان خوانده می شد و در این سریال به طرز با شکوه و زیبایی توسط سید محمد میر زمانی برای ارکستر تنظیم شده بود که با خوانندگی ناصر مسعودی مردم را شیفته خود کرده بود... چند ماه قبل از دوستی که در شمال زندگی می کرد خواستم که این اثر را همراه با لالایی که حنانه برای من بیابد که متاسفانه چند هفته بعد خبر فوت دوست شمالیم را شنیدم! فردای آنروز به دعوت یکی از دوستانم (در گروپ سه تار در یاهو) قرار بود کنسرتی به صورت آنلاین اجرا کنم و به یاد دوست هنرمندمان قطعاتی بنوازیم... یکی از دوستان همکارم هم ماجرای کنسرت آن لاین و دلیل یاد بود را از من پرسید و قول داد این برنامه را گوش کند که باز با تاسف، اجرای این برنامه مصادف شد با فوت دوست همکارم در اثر تصادف! پس از مدتی این دو اثر زیبا به دستم رسید و قصد داشتم در مقاله ای در مورد این دو آواز حزن انگیز که هر دو در دشتی ( که آواز متداول مادران شمالی است) بنویسم که باز مصادف شد با فوت مادر همان دوستم! این نوشته را تقدیم می کنم به این سه عزیز...

نویسنده : HeSaM : ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد