ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد لوگوهای سه گوشه
RSP MUSIC

RSP MUSIC
 
Radio Sedaye Payam - RSPcompany

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
LISTEN NOW RADIO SEDAYE PAYAM

آیدا (Aida) اپرایی است در چهار پرده که توسط جوزپه وردی (Giuseppe Verdi) بر لیبرتویی ایتالیایی از آنتونیو گیسلانسونی(Antonio Ghislanzoni) و بر اساس سناریویی از آگوست مریت (Auguste Mariette)، مصر شناس فرانسوی، ساخته شده است. آیدا برای نخستین بار در خانه اپرای خدیوال (Khedivial Opera House) در 24 دسامبر 1871 در قاهره اجرا شد و رهبری آن را جیوانی بوتسینی (Giovanni Bottesini) بر عهده داشت.

اسماعیل پاشا، امیر مصر، به وردی سفارش داد تا اپرایی بسازد تا در ماه ژآنویه سال 1871 اجرا شود و مبلغ 150 هزار فرانک نیز به او حق الزحمه داد. اما اجرای این اپرا به خاطر جنگ فرانسه-پروس به تأخیر افتاد.

پژوهشگری در این زمینه معتقد است که سناریوی این اپرا در واقع توسط تمیستکل سولرا (Temistocle Solera) نوشته شده است و نه آگوست مریت. در واقع یکی از منابع اصلی برای دورن مایه اپرای آیدا لیبرتویی از متاستاسیو (Metastasio) بود به نام نیتتی (Nitteti) که در سال 1756 نوشته شده بود.

بر خلاف این باور عمومی، اپرای آیدا به مناسبت گشایش کانال سوئز یا خانه اپرای خدیو (که با دیگولتوی وردی گشایش یافت) که در همان سال افتتاح شد، نوشته شده بود. (از وردی خواسته شده بود که قصیده ای برای گشایش کانال بسراید اما او این تقاضا را نپذیرفت و اینگونه توضیح داد که «قطعات مناسبتی» نمی نویسم.)

در اصل وردی نمی خواست که برای اپرای آیدا اورتور بنویسد و فقط در نظر داشت که اپرا را با مقدمه ای ارکسترال آغاز کند. او سپس اورتوری به شیوه "potpourri" نوشت تا آن را جایگزین مقدمه اولیه کند. وردی در نهایت تصمیم گرفته که اورتور را به خاطر (به قول خودش) «بی مزگی متظاهرانه اش» اجرا نکند. این اورتور که امروزه دیگر به کار نمی رود، یک بار توسط آرتورو توسکانینی و ارکستر سمفونیک ان بی سی در روز سی ماه مارچ 1940 اجرای تلوزیونی شد اما هیچ گاه برای فروش عرضه نگردید.

وقتی بالاخره اپرای آیدا در بیست و چهار دسامبر 1871 در قاهره بر روی صحنه رفت، با استقبال فراوانی روبرو شد. آگوست مریت، لباس ها، دکور و صحنه را طراحی کرد. وردی در نخستین اجرای این اپرا در قاهره حضور نداشت و موردی که درباره این اجرا او را رنجانده بود این بود که مخاطبان آن مدعوین بلند رتبه، سیاستمداران و منتقدان بودند و هیچ فرد عادی در بین آنها به چشم نمی خورد. در نتیجه، او در اجرای آیدا در هشتم فوریه 1872 در لا اسکالای میلان در تمام مراحل اجرا کاملا مشغول به کار بود و این اجرای ایتالیایی را نخستین اجرای اصلی اثر خود به حساب می آورد.

وردی نقش آیدا را برای صدای ترزا استولز (Teresa Stolz) نوشته بود که آن را برای اولین بار در اجرای میلان خواند. وردی هم چنین از نامزد او در خواست کرده بود که اجرای قاهره را رهبری کند اما او پیشنهاد وردی را رد کرده بود، در نتیجه جیووانی بتسینی آیدا را رهبری کرد. صدای مورد علاقه وردی برای نقش آمنریس، ماریا والدمن بود که به درخواست وردی چندین بار اجرای این نقش را بر عهده گرفت.

اجرای میلان آیدا نیز با استقبال بسیار گرمی مواجه شد و سپس آیدا در خانه های اپرای مشهور سراسر ایتالیا اجرا شد: سالن سلطنتی پارما (the Teatro Regio di Parma ) در 20 آوریل 1872، سالن سن کارلو (Teatro di San Carlo) در سی مارچ 1873، سالن لا فنیس (La Fenice) در 11 جون سال 1873، سالن سلطنتی تورین (Teatro Regio di Torino) در بیست و چهار دسامبر 1874، سالن کامیونال بولنیا ( Teatro Comunale di Bologna) در سی سپتامبر 1877 (با بازی جوزفینا پاسکا (Giuseppina Pasqua) در نقش آمنریس و فرانکو نوارا در نقش پادشاه) در هشتم اکتبر 1877 و سالن کستانزی (the Teatro Costanzi) در هشتم اکتبر 1881 با صدای ترزیا سینگر (Theresia Singer) در نقش آیدا و جولیا نولی (Giulia Novelli) در نقش آمریس.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٦ توسط HeSaM

با اجراهای درخشان به همراه اپراها و ارکسترها در سطوح بین المللی، رولاندو ویلازون (Rolando Villazón)، خود را به عنوان یک موسیقیدان جهانی و ستاره ای مشهور معرفی کرده است. او یکی از پیشگامان صدای تنور (Tenor) در روزگار ما می باشد. روزنامه تایمز درباره اجرای اخیر وی در لندن چنین می نویسد: "او به سادگی خودش، همان ویلازون است و دیگر بار با صدای جذاب و زنگدار خود، با قابلیت و قدرت وحشتناکش ظاهر می شود!"

با ایفای نقش "ماسنت دس ‍یرکس" منتقدی بر آن شد تا درباره وی چنین بنویسد: "زمانی که ویلازون، یکی از خوانندگان بزرگ تنور قرن به روی سن آمد، قدرت بیان وی و صدای نافذش تماشاگران را کاملا مسخ کرده بود. او شخصیتی کاملا حقیقی و زنده را طوری به روی صحنه می آورد که هیچ کس دیگری قادر به انجام آن نیست."

ویلازون برنده جوایز بسیاری بوده، جشنواره اپرای پالادیسو دومینگو در سال 1999، به علاوه جایزه تماشاگران و جایزه زارزولا که آغاز گر ورود رولاندو ویلازون به صحنه موسیقی جهانی بود.

او اجرای اروپای خود را در همان سال به عنوان "دس ‍یروکس" در "ماسنت مانون" اجرا کرد و به سرعت اجراهای دیگر وی دنبال می شد در مکانهایی که بعدها خانه های هنری اش شدند: اپرای پاریس به عنوان "آلفردو در لا تراویتار" و اپرای آلمانی برلین به عنوان "مک دوف" در "مک بث اثر وردی".

او حرفه اش را ادامه داد تا به عنوان محبوب ترین خواننده در اپرای نسل خویش شناخته شد. وی در اپرا خانه های اروپا همانند "خانه اپرای بایریش" در مونیخ به عنوان "رادولف در لابوهم" ایفای نقش کرد و در خانه اپرای وین با ایفای نقش رومئو بر مشهوریتش افزون شد.

تماشاگران مونیخ اجرای رولاندو را در فاووست، آلفردو و رومئو دیده اند به علاوه اجراهای وی در کنسرتهای لابوهم در گاستیگ که توسط دویچه گرامافون ضبط و در سال 2008 CD آن عرضه شد. رولاندو ویلازون در جشنواره سالزبورگ در سال 2005 در نقش آلفردو در تولید جدید "لا تراویتا" به همراه آنا نتربکو و توماس هامپسون شرکت کرد. دویچه گرامافون، CD و DVD این اجرا را در همان سال تولید کرد.

در سال 2008 اجرای جدید اپرای رومئو و ‍‍‍‍ژولیت به طور زنده در تلویزیون پخش و توسط دویچه گرامافون ضبط و در سال 2009 بر روی DVD عرضه شد. به علاوه در جشنواره های اروپایی شامل برگنز، گلیندبورن و اُرنج شرکت کرده است. بعد از اجرایش، رولاندو ویلازون، بارها و بارها به همراه اپرای مشهور برلین ظاهر شده و در اجراهای مشهور و فوق العاده اش اغلب به همراه دانیل بارنبویم ایفای نقش کرده است.

نقش وی در دون خوزه در اجرای جدید از اثر کارمن، همانند حضورش در تولید جدید لا تراویتا و مانون شایان ذکر است. اپرای پاریس جایی است که تماشاگران او را در نقشهای فاوست، لا تراویتا وی و کنتس هوفمن می شناسند. همچنین در اپرای رویال، لنسکی و دوک و دون کارلو به سرپرستی آنتونیو پاپانو ایفای نقش کرده است.

بعد از اجرای موفقیت آمیزش در اپرای مترو پولیتن نیویورک در نقش آلفردو، اوج دوران درخشان او به عنوان یک ستاره اپرا نمایان شده است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٥ توسط HeSaM


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٥ توسط HeSaM

به تازگی نامه ای دست نویس و نایاب از آهنگساز آلمانی، لودویک فون بتهوون به دست آمده است که در آن از بیماری و بی پولی خود گلایه می کند. این میراث که در موسسه ای در شمال آلمان رونمایی شده است، هیجان زیادی را بین دوستداران این نابغه موسیقی برانگیخته است. به گفته موسسه برامس، این نامه شش صفحه ای که امضا و مهر آهنگساز را در بر دارد، در واقع، در تلاش برای فروش اثر معروفش، "مسا سولمنیس" که در سال 1823 ساخته شده بود و خطاب به فرانتز آنتون اشتوکهاوزن، هارپیست و آهنگساز نوشته شده بود. بتهوون از اشتوکهاوزن کمک خواسته تا بتواند خریداران کلانی برای این اثرش بیابد.

به گفته استفان ویمار، از پژوهشگران این موسسه، نکته جالبی که در این نامه به چشم می خورد شرایط زندگی شخصی او مانند نگرانی های مالی، بیماری چشم و پیدا کردن یک دندانپزشک دوستدار موسیقی است که به او نامه ای فرستاده بوده است.

بتهوون در این نامه که با گذر زمان زرد رنگ شده و باید در شرایط خاص نگهداری شود و با دستکش جابه جا گردد، نوشته است که «حقوق پایین و خرج درمان باعث شده است که به دنبال پول بیشتری باشم.» بتهوون که در زمان نوشتن این نامه 53 سال داشته است از هزینه گزاف تحصیلات پسر برادرش سخن گفته و اینکه پس از مرگ او به حمایت نیاز دارد.

دستخط بتهوون به هم ریخته و پر از خط خوردگیست. وینمار اینگونه توضیح می دهد که: «دستخط بتهوون زیبا نبود. او هر آنچه به ذهنش می آمد را فورا می نوشت و سپس خط می زد. ظاهرا همانطور که می نوشته نظرش هم تغییر می کرده است و در مورد این نامه هم اوضاع از این قرار است.»

بتهوون در پایان نوشته است که وقتی نامه ای برایم می فرستید تنها بنویسید «برسد به دست ال . وی. بتهوون در وین.»

این نامه نهایتا به رنه ورت، معلم موسیقی که یک از وارثان اشتوکهاوزن بود رسید.

ولفگانگ سنبرگر، مدیر موسسه برامس، می گوید: «این نامه، ارثیه تاریخی بسیار ارزشمندیست و برگ خوش شانسی برای این موسسه. ارزش این نامه تا بیش از 100 هزار یورو (127 هزار و چهارصد دلار) تخمین زده شده است.

به گفته مایکل لندبرگر، مدیر موزه خانه بتهوون، قطعا تقاضا برای خرید نامه ای با دستخط بتهوون بسیار زیاد خواهد بود. این تقاضا را از مزایده های می توان پیشبینی کرد. در واقع، لیست خریدی با تنها شش کلمه سال پیش 60 هزار یورو معامله شد.

«با توجه به این که تعداد نامه های بتهوون کم است و خصوصا این نامه طولانی است و حقایقی را درباره زندگی شخصی او در اختیار ما قرار می دهد، انتظار می رود که علاقه مندان زیادی را به خود جلب کند.»

موسسه برامس قرار است که این نامه را از هفته آینده به نمایش بگذارد.

reuters.com


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ توسط HeSaM

هلموت فردریش لاخنمان (Helmut Friedrich Lachenmann) در 27 نوامبر سال 1935 در اشتوتگارت آلمان بدنیا آمد. علاقه وی برای آهنگسازی برای سازهای مختلف و خلق آثاری بدیع از وی شخصیتی برجسته در دنیای موسیقی پدید آورده است.

 هلموت لاخنمان

لاخنمان پس از پایان جنگ جهانی دوم هنگامی که 11 سال سن داشت شروع به خواندن آواز در گروه کر کلیسای محل اقامتشان کرد و استعداد وی در موسیقی همان زمان نوجوانی نمایان بود. او در مدرسه موسیقی (Musikhochschule) سالهای 1955 الی 1958 شروع به فراگیری علوم موسیقی نمود.

پیانو را از Jürgen Uhde و دروس تئوری و آهنگسازی را از Johann Nepomuk David فراگرفت.

وی در سال 1958 به شهر ونیز ایتالیا رفت و اولین شاگرد خصوصی آهنگساز سریالیسم نونو (Luigi Nono) بود و به مدت دو سال شروع به کسب تجربه و تکمیل آموخته های خود در زمینه موسیقی زیر نظر این استاد برجسته قرار گرفت.

در سال 1965 وی مدتی در دانشگاه Ghent دروس موسیقی الکترونیکی را نیز گذراند، اما بعد از آن وقت و فکر خود را کاملا مشغول آهنگسازی برای سازهای آکوستیک نمود.

آثار ساخته شده وی در زمینه موسیقی این نکته را بیان میدارد که همیشه بدنبال بوجود آوردن صداهایی جدید و زبانی جدید برای بیان موسیقی بوده است و این امر را معطوف به ساخته قطعات سازی نموده است که در نتیجه ابداع و ایجاد تکنیکهای غیر مرسوم از خصوصیتهای آثاری وی میباشد.


در آثار هلموت لاخنمان، چگونگی پیدایش اصوات با دقت زیادی سازمان یافته است، این نظم بسیار مهمتر از ایجاد آکوستیکی با کیفیت بالا برای وی میباشد.

برای درک تفکرات لاخنمان باید به موسیقی ساخته شده اش گوش فرا داد. جایی که شما متوجه میشوید هر صدایی وظیفه ای را انجام میدهد و شیوه ای از تقویت سازی اصوات، پایه و اساس آهنگهای وی میباشد. نت های هر قطعه ای هر یک به تنهایی، از نوازنده رعایت نکات بسیار پیچیده ای را میخواهد و همچنین تکنیکی غیرمعمول که این کار در تمامی آثار وی برای سازهای زهی و بادی و غیره دیده میشود.


مهمترین آثار وی در زمینه موسیقی تئاتر در سال های 1990 الی 1996 شکل گرفت و آثار ارکسترال وی مانند thunderl و Accanto و NUN محبوبیت خاصی را در میان اهل فن پیدا کردند.

وی بعنوان پرفسور مدرسه عالی موسیقی در شهر اشتوتگارت در زمینه تدریس علوم آهنگسازی فعالیت میکند که همواره خیل بسیاری از علاقمندان وی بر سر کلاسهای او حضور دارند و همچنین بعنوان یک موزیسین متبحر مقالاتش در مجلات و نشریات معتبر موسیقی چاپ میشود.

لاخنمان در طی سالها فعالیتش در زمینه موسیقی جوایز متعددی را به خود اختصاص داده است که میتوان به جایزه Bach-Preis der Freien und Hansestadt Hamburg در سال 1972 وErnst von Siemens-Musikpreis در سال 1997 اشاره کرده.

en.wikipedia.org


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ توسط HeSaM

نام امیل تلمانی برای ویولونیست های امروزی نام آشنایی نیست، هرچند تلمانی در دوره فعالیت هنریش موضوع بحث بسیاری از جوامع هنری، بخصوص نوازندگان و سازندگان ویولون بوده است. حرکت انقلابی تلمانی در استفاده از آرشه ای خاص با وجود اینکه در آن روزها موج بزرگی از موافقان این طرح را بوجود آورد ولی به مرور این موج فروکش کرد؛ شاید امروز آنالیز این مسئله برای ما بیشتر از روی منطق باشد، تا نوازندگانی که آن دوره با اختراع این آرشه مواجه شدند و گاه نظرات احساسی در مورد این آرشه می دادند. همچنین نگاهی دوباره به آثار اجرا شده و داستان ساخت این آرشه تلمانی میتواند ایده هایی جدید را برای صدا گیری سازهای آرشه ای برای نوازندگان این سازها بوجود آورد.

امیل تلمانی (1890-1988)

در قرن بیستم کپنهاک مانند مغناطیسی موسیقیدانان را جذب میکرد، توجه به رفاه اجتماعی و تحصیلات و حمایت از هنرمندان باعث شده بود که بسیاری از موسیقیدانان بخش اعظم زندگی خود را آنجا بگذرانند؛ در کپنهاک آنها دسترسی به آلمان، چکسلواکی، اطریش و مجارستان داشتند که قلب موسیقی اروپا بوند؛ حتی حالا هم آنهایی که از قسمتهای شمالی به این شهر می آیند، احساس میکنند، در قلب اروپا هستند.

هیچ موسیقیدان مهاجری مانند ویولونیست مجارستانی امیل تلمانی (Emil Telmanyi) با دانمارک احساس نزدیکی نداشت که 80 سال آنجا زندگی کرد. تلمانی در سال 1892 در آراد(Arad) آنزمان واقع در مجارستان به دنیا آمد. (از 1918 این شهر به رمانی ملحق شد)

او در 13 سالگی در یک اجرای عمومی قطعه Streghe از پاگانینی را اجرا کرد و بزودی شاگرد Seno Hubay در آکادمی سلطنتی بوداپست شد. 6 سال بعد زندگی حرفه ای او در برلن شروع شد. او در ارکستر فیلارمونیک، در اولین اجرای اروپایی کنسرتو ویولون الگار شرکت داشت (که تا قبل از 1910 کامل شده بود). بعد از اروپا او به شمال آمریکا مسافرت کرد.

در 20 سالگی برای اولین بار به دانمارک سفر کرد که موسیقی Nielsen را شنید و اتفاقا با دختر همین آهنگساز به نام Anne Marie در سال 1918ازدواج کرد. تلمانی مرد پر انرژی و شجاعی بود که اثرات این اخلاق را در نوازندگی او میتوان دید.

بعد از 1929 به عنوان رهبر ارکستر او به اسکاندیناوی، آلمان، مجارستان، لهاستان، فرانسه و انگلستان مسافرت کرد. نزدیکی و دوستی او با پدر زنش (Carl Nielsen 1865-1931) از نامه او پیداست " بله! ما هر دو یکدیگر را درک میکنیم، من روحم را در دستان تو می گذارم و تو فقط می خواهم که قاضی قابل اعتماد کارهای ما باشی"(15 نوامبر 1925)

اجرای کنسرتو ویولون Nielsen در سال 1931 آخرین موسیقی ای بود که سازنده اش شنید! در سال 1936 برای بار دوم با آنت شیولر Annette Schaler که یک پیانیست حرفه ای بود ازدواج کرد؛ او همراه با همسر و سه فرزندش ایلونا، انیکا و میهالیکا به کشورهای اروپایی سفر کرده و با ارکستر 5 نفره زهی در دهه 59 اولین پنجگانه در سل ماژور ساخته Nielsen را ضبط کردند.

مهارت نوازندگی تلمانی بخوبی تا سنین پیری او وجود داشت. در 75 سالگی برای آخرین بار در محلی عمومی کنسرتو ویولن Nielsen را اجرا کرد. او به مدت دو سال در Arhusتدریس کرد. سالهای آخر عمرش را در شمال اروپا زندگی میکرد و در سال 1988، ده روز قبل از 96 سالگی اش فوت کرد.

جریان زندگی تلمانی با یک نوع جدید و خاص آرشه به یک پیشرفت غیر منتظره رسید که با آن ویولن سولوی یوهان سباستین باخ را نواخت. هدف این بود که نواختن ترکیبهای سیمی حجیم، پیچیده و چندصدایی باخ نواخته شود بودن اینکه قطعی هایی که آرشه های استاندارد امروزی موجب آن میشود.

تلمانی پیش قدم این کار بود و با آرشه جدیدی که برایش ساخته بودند در سه کنسرت 6 اثر باخ (سوناتها و پارتیتاها) را اول در بوداپست، سپس در وین و درسال 1917 در برلین نواخت. او این سری برنامه را در 1920 در کپنهاک تکرار کرد. کارهای سولوی باخ با تکنیک فوق العاده شان باعث شد منتقدان مختلف، نظرات مختلف و گاه متضادی را درباره این کار مطرح کنند.

بشنوید قسمتی از  سونات شماره یک با اجرای امیل تلمانی با آرشه خمیده و مقایسه کنید با  اجرای یاشا هایفتر از این اثر با آرشه های عادی ، صدای ویولون شبیه به ارگ کلیسا شده و توانایی آکورد گیری بصورت یکنواخت در چهار سیم را دارد.

تلمانی با استفاده از نکته هایی از نوشته های جرج موفات (1653-1704) به دست آورده بود، از آرشه ساز دانمارکی به نام Aren Hjorth خواست تا آرشه ای بسازد که خمی به بیرون و یک Frog متحرک بطوری که موهای آرشه قابل صفت یا شل شدن با شصت در طول اجرا باشند (مانند سیستمی که در آرشه سازهای خانواده کمانچه است)


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ توسط HeSaM

پیر بولز (Pierre Boulez) آهنگساز و رهبر فرانسوی، متولد 26 مارچ 1925 است. بولز آهنگساز و رهبری است که بهتانها و نقدهای زهردار فراوانی را نسبت به خود در روزنامه ها و اخبار موسیقی طاقت آورده، با این وجود وی معتقد است مخالفت مفید است. بولز نه تنها از پروژه خود صرف نظر نکرد بلکه به دنبال دریافت تائید عمومی نسبت به طرز تفکرخویش نیز نبود. نظریات آتش افروز وی مبنی بر آنکه موسیقی کلاسیک معاصر دهه های 50 و 60 که راهکارهای جدی و مفید شونبرگ را دنبال نکرده اند "به دردنخور" هستند و "بهترین راه حل برای رشد اپرا از بین بردن تالارهای اجرای اپرا است" باعث مشکل و دشمن تراشی برای وی می شوند.


بعد از واقعه یازدهم سپتامبر رهبران تالارهای اپرا از پلیس سوئیس خواستند به هتل او حمله کنند و پاسپورت وی را بگیرند!

علی رغم ناسازگاریهایش، وی آثار بسیاری را هم از آهنگهای خویش و هم از دیگر موسیقیدانان رهبری کرده است. در حالی که با گروه شارون (Scharoun) و اعضای ارکستر فیلارمونیک برلین به تمرین می پرداخت حضوری غیر مستبدانه داشت، به جای تحمیل تفسیر خود از قطعه بیشتر شیوه ای از پیشنهاد به موسیقیدانان را در پیش گرفت. 

بشنوید قسمتی از multiples ساخته بولز را

میشا آفکمن (Micha Afkham) نوازنده ویولا درباره اجراهایشان به رهبری بولز گفت: "تاثیر وی شگفت انگیز بود. قبل از آنکه به ما بپیوندد، کنسرتوی وبرن را تمرین می کردیم، هر کدام از ما به تنهایی بسیار خوب بودیم، اما هنگامی که بولز رهبری را بر عهده گرفت، مثل آن بود که در حال نواختن قطعه ای دیگر هستیم، موسیقی ما روان تر شده بود. نواختن تک تک ما مثل گذشته بود اما اتحاد و مجموعه متشکل بین ما چیزی نو و بدیع بود".

فرصتی درخشان در اختیار ما بود که بولز را در مقام هم آهنگساز و هم رهبر در کنسرتهای چند هفته آینده در باربیکن شاهد بودیم. وی دو برنامه ارکستر سمفونیک لندن را رهبری کرد با اجرایی از آثار شونبرگ، بارتوک، استراوینسکی و آثار آهنگساز بسیار جوان آلمانی ماتیاس پینچر (Matthias Pintscher).

بولز در سال 1945 تنها در حالی که بیست سال سن داشت چندین قطعه برای پیانو نوشت و در اواسط دهه 1970 از وی اجازه گرفته شد تا آن آثار در مراسم پخش تلویزیونی استاد پیشین بولز، الیور مسیان (Olivier Messiaen) اجرا شود.

 بشنوید قسمتی از rituel ساخته بولز را

بولز گفته است: "من در جشنواره بایروت بودم در حالی که حلقه نیونبرگ را رهبری می کردم، آهنگسازی را در بایروت بسیار دشوار یافتم، اما توانستم با ایده ای کوچک قطعه ای بزرگ برای ارکستر تنظیم کنم، در واقع آن تاثیر نیز از واگنر بود، او در اوایل سالهای 1850 قطعه های داشت که تا اواخر سالهای 1870 از آنها استفاده نکرد و در آن زمان آن قطعه ها را با غالبی کاملا متفاوت تنظیم کرد."

بولز اغلب آهنگهای خود را باز نویسی می کرد و بیشتر آثار وی در حال بازنویسی بودند، وی تنها هفت اثر کامل برای ارکستر دارد. "شماره هشتم این اثر تا حدی طولانی تر و طرح و راهکارهایش تا حدی غنی تر است. بسیار هیجان انگیز است که کار را با زمان موجود بسنجید. در طی گذر زمان تجربیات و پختگی به اثر افزوده می شود اما در عین حال دوست دارم صدای همان مرد جوانی (اشاره به خود وی) را بشنوم که اول بار قطعه را نوشته است. با گذر زمان نکاتی با ارزش به دست می آید اما سادگی ها از بین می روند..."


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٦ توسط HeSaM

شاید برای همه دیدن ارکستر با رهبری یک زن امری بسیار عجیب و غیر معمول تلقی شود و چه بسا در دنیای موسیقی رهبری ارکستر را امری مردانه تلقی کرده اند. اما جوانا فلاتا ثابت نمود که نه تنها در عرصه نوازندگی مهارت دارد بلکه در رهبری ارکستر نیز رهبری مقتدرو بسیار معتبر میباشد و ثابت نمود که رهبری فارغ از تفکرات سنتی امریست که بیشتر بر اساس توانایی های هر فرد قدرت میگیرد نه صرفا نگاهی جنسیتی که در این امر حاکم بود.

جوانا فلاتا



Joann Falletta در 27 فوریه سال 1954 در نیویورک متولد شد وی یکی از موزیسین های شناخته شد در آمریکا میباشد که توانسته است جوایز بی شماری را در زمینه رهبری ارکستر بدست آورد.

وی تحصیلات موسیقی خود را در مدرسه موسیقی Mannes College جولیارد نیویورک سیتی گذراند. اما ساز تخصصی وی ماندولین و گیتار بود که تبحر بسیار بالایی در نواختن گیتار داشت و در نوجوانی اجراهای متعددی به عنوان نوازنده گیتار و ماندولین با اپرای متروپولیتن و فیلارمونیک نیویورک داشت.

با اینکه وی با عنوان گیتاریست کلاسیک وارد مدرسه موسیقی شد اما بعد از مدتی به سمت رهبری گرایش پیدا کرد و به نوعی شیفته این فعالیت شد تا اینکه در سن 18 سالگی به عنوان رهبر ارکسترهای دانش اموزان آنجا به فعالیت پرداخت و تا به امروز نیز این کار را به عنوان حرفه و گرایش اصلی خود برگزیده است.

هر چند نباید نقش مدرسه موسیقی Mannes College را در رشد و شکوفایی وی نادیده گرفت چرا که مدیریت این مدرسه با تکیه بر اینکه زن ها نیز در موسیقی و حتی رهبری نیز میتوانند به موفقیتهای بسیاری دست یابند امکانات و حمایتهای بسیاری را از هنرجویانی مثل فالتا به عمل آوردند.

فالتا پس از فارغ التحصیلی تحصیلات خود را در زمیه رهبری ارکستر در کاج کوئینز M.A. in orchestral conducting) و مدرسه موسیقی جولیارد (M.M. D.M.A. in orchestral conducting ادامه داد و رهبری را زیر اساتید چونJorge Mester و دیگران فرا گرفت.

جوانا فلاتا توانایی های خود را در رهبری نشان داد. کاری که در دنیای موسیقی مردانه بشمار می آمد اما او با تلاش و پشتکار فراوان توانست با این فکر و ذهنیت به مقابله بپردازد و بسیار هم در این را موفق بود . فالتا توانست در میان بسیاری دیگر از رهبران جوان، جوایز متعددی را در مسابقات مختلف (در دیگر رهبران مرد) از آن خود کند.

جوایزی همچون : Seaver/National Endowment for the Arts Conductors Award ، coveted Stokowski Competition، Toscanini Award، Ditson Award ،Bruno Walter Award که به تنهایی نشاندهند قدرت او در رهبری میباشد.

وی رهبری ارکسترهای بسیاری را به عنوان میهمان بر عهده گرفته است، همچون ارکستر ملی بلژیک، ارکستر فیلارمونیک بی بی سی در منچستر، ارکستر ملی لیون، ارکستر فیلارمونیک شمال غربی آلمان، ارکستر ملی اسکاتلند، ارکستر متروپولیتن لیسبون، فیلارمونیک سئول و کانازاوا در ژاپن.

اما عمده فعالیت او در آمریکا میباشد که رهبری بیش از صد ارکستر همچون: orchestras of Philadelphia, Montreal, San Francisco, Los Angeles, Toronto, Detroit, St. Louis, Louisville, Milwaukee, New Jersey, Dallas, Seattle, Utah, and Indianapolis, and the National Symphony در کارنامه هنری وی مشاهده میشود.

در حال حاضر وی به عنوان رهبر موسیقی در ارکستر فیلارمونیک Buffalo Philharmonic و ارکستر سمفونیکVirginia Symphony orchestras مشغول به فعالیت میباشد. (شایان ذکر است در ایران یک سی دی به رهبری فلاتا از آثار بهزاد رنجبران موجود است.)

joannfalletta.com


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٤ توسط HeSaM

ال گالادورو (Al Gallodoro)یکی از افسانه های عرصه موسیقی است، این استاد با سابقه ای 80 ساله در زمینه ساکسیفون و کلارینت کماکان در اجراهایش شنوندگان را متحیر می کند. او آموزش موسیقی را از سن هفت سالگی آغاز نمود، در سن 13 سالگی به طور حرفه ای وارد دنیای موسیقی گشت و امروز در آستانه 93 سالگی همچنان به فعالیت مشغول است.



"هنر نوازندگی ال گالادورو به گونه ای است که پس از هر اجرا در قلب مستمعین، افسانه ای جاودان از خود به یادگار می گذارد. بسیاری معتقدند کلیه صحبت هایی که در وصف مهارت او شنیده ایم، تا زمانی که از نزدیک شاهد هنرنمایی اش نباشیم، آن طور که باید و شاید حق مطلب را ادا نکرده است.

در هر یک از زمینه های متعدد نواختن ساکسفون که در نظر بگیریم بدون شک ال گالادورواستادی تمام و کمال است. مهارت او در امر بداهه نوازی هم پای نبوغ تکنیکی اش حیرت انگیز است. " مطالب فوق قسمتی از مقا له نشریه "ساکسفون ژورنال" است که در سال 2001 در مورد ال گالادوروبه چاپ رسیده است. 

بشنوید HoraStaccatoرا با اجرای درخشان ال گالادورو

در تابستان سال 1927 زمانی که ال گالادورو چهارده سال بیشتر نداشت، به ارکستر بانجو نوازان پیوست، در پاییز همان سال او جهت نوازندگی در Forest Club در شهر نیو اولئان، مکانی که خانواده اش نیز از برمینگهام به آنجا نقل مکان کرده بودند، استخدام شد.

با ورود به پانزده سالگی او نوازنده اول ساکسیفون – کلارینت در ارکستر Orpheum Theater house همان شهر بود. در سال 1933 او نیواورلئان را به قصد نیو یورک ترک گفت، در مسیرش جهت ملاقات با دوستی قدیمی توقفی در آتلانتیک سیتی داشت، بلافاصله در ارکستر این شهر به عنوان تک نواز ساکسیفون استخدام شد، و پیش از سفر به نیویورک مدتی را نیز اینگونه به فعالیت پرداخت.


در بهار سال 1936 او به عنوان اولین تک نواز ساکسیفون – کلارینت به ارکستر پاول وایتمن Paul Whiteman پیوست و تا سال 1947 که ارکستر مذکور منحل شد، با آنها همکاری کرد. در سال 1947 پاول وایتمن به عنوان مدیریت شبکه رادیویی WJZ که بعدها به رادیو ABC تغییر نام داد، برگزیده شد.

 بشنوید Dark Eyes ساخته ویکتوریو مونتی را با اجرای ال گالادورو

او با تلاش بسیار از تهیه کننده شبکه درخواست نمود تا ال را به عنوان تک نواز در این شبکه استخدام نماید. ال هر هفته، چهار تک نوازی به صورت زنده برای WJZ انجام می داد و تا سال 1967 به فعالیتش در آنجا ادامه داد. به نظر نمی رسد هیچ نوارنده ای دیگری از اجراهای زنده اش به این اندازه پخش مستیم داشته باشد. 

بشنوید Liza ساخته ویکتوریو مونتی را با اجرای ال گالادورو

در اکتبر سال 1940 او همکاری اش با ارکستر " It Happens on Ice " که در نمایش های اسکیت روی یخ می نواختند، آغاز نمود و به مدت سه سال در آنجا به فعالیت مشغول بود. در ماه ژوئن سال 1942 به ارکستر سمفونی NBC پیوست و تحت رهبری افرادی چون Toscanini، Stokowski و Dr. Frank Black به نوازندگی کلارینت پرداخت. در اکتبر سال 1948، تحت رهبری و مدیریت وایتمن، ال یک تور 29 روزه برگزار نمود. 

بشنوید Summertime ساخته گرشیون را با اجرای ال گالادورو

از سال 1967 او به صورت نوازنده آزاد در نیویورک به فعالیت ادامه داد و آثار بسیاری را ضبط و اجرا نمود. بسیاری اجراهای ال از شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی پخش می گردد. در سال 1979، ال گالادوروبه همراه Marcel Mule، نوازنده ساکسیفون صاحب نام فرانسوی، از جانب کنگره ساکسیفون جهان، به عنوان نوازنده برتر ساکسیفون دنیا برگزیده شد. 

در سپتامبر سال 2005 او به دلیل فعالیت های بی وقفه اش در عرصه نوازندگی ساکسیفون موفق به دریافت دکترای افتخاری از Hartwick College شد.

hartwick.edu


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٩ توسط HeSaM
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک
فال حافظ